همه ما میدانیم که تعیین مقصد، اولین قدم برای رسیدن به پیروزی است. اما بین «تعیین مقصد» و «دستیابی به آن»، یک مسیر پر از چالش، تردید و مانع ها غیرمنتظره وجود دارد. آنچه در این مسیر، بیشتر از هر چیز فرد دیگر، سرنوشت شما را تعیین میکند، «گفتگوی درونی» و افکاری است که در ذهن خود پرورش میدهید. افکار مثبت در این عرصه، به معنی خوشخیالی سادهلوحانه نیست؛ بلکه به معنی یک جعبه ابزار ذهنی استراتژیک است که به شما پشتیبانی میکند تا با انگیزه بمانید، بر سختیها تسلط کنید و مسیر خود را تا رسیدن به خط آخر ادامه دهید.
در این مقاله از «چطور»، به بازدید افکار مثبت و الزامیای میپردازیم که در هر مرحله از مسیر مقصدگذاری، به آنها نیاز خواهید داشت.
مرحله اول: افکار ملزوم برای نقطه اغاز (تسلط بر هراس و اهمال کاری)
بزرگترین مانع در برابر هر هدفی، دیوار روانی است که قبل از برداشتن قدم اول وجود دارد. این افکار به شما پشتیبانی میکنند تا از این دیوار عبور کنید:
۱. «نیازی نیست بینقص باشم، فقط باید اغاز کنم.»
این فکر، پادزهر مهم برای کمالگرایی فلجکننده است. کمالگرایی به ما میگوید تا وقتی که بهترین برنامه، بهترین ابزار و بهترین شرایط را نداری، حق اغاز کردن نداری. این ذهنیت علتاهمال کاری بیآخر میبشود. به خودتان یادآوری کنید که «انجامشده، بهتر از بینقص است». قدم اول را بردارید، حتی اگر کوچک، کج و ناکامل باشد. حرکت کردن، به خودی خود، انگیزه و شفافیت بیشتری برای برداشتن قدمهای بعدی تشکیل میکند.
«اغاز کردن، راز پیش افتادن است.»
مارک تواین
۲. «روی اولین قدم ممکن تمرکز میکنم، نه کل مسیر.»
نگاه کردن به قله یک کوه بلند میتواند ترسناک و طاقتفرسا باشد و مغز را به سمت «اجتناب» سوق دهد. به جای فکر کردن به کل پروژه یا مقصد نهایی، همه انرژی ذهنی خود را فقط روی اولین قدم عملی و زیاد کوچک متمرکز کنید.
تکنیک علمی: این روش بر پایه مهم از علوم اعصاب است که مشخص می کند مغز ما با «ماموریت های کوچک و اشکار» راحتتر کنار میآید تا «اهداف بزرگ و مبهم». برای مثال به جای مقصد «باید یک کتاب بنویسم»، مقصد را به «امروز فقط یک پاراگراف مینویسم» تحول دهید. این کار مقاومت ذهنی را به شدت افت میدهد.
۳. «هراس یعنی این کار برایم مهم است.»
حس هراس و اضطراب قبل از اغاز یک کار مهم، کاملاً طبیعی است. به جای این که این حس را نشانه ضعف ببینید و از آن فرار کنید، آن را از نو قاببندی کنید.
تکنیک علمی: این فرآیند «بازسازی شناختی» (Cognitive Reframing) نام دارد. شما معنی یک حس را آگاهانه تحول میدهید. به خود بگویید: « این که میترسم، یعنی قرار است از منطقه امن خودم خارج شوم و کاری را انجام دهم که برای رشد من اهمیت دارد. بعد این هراس، یک نشانه خوب است.» با این کار، هراس را از یک «ترمز» به یک «سوخت» برای حرکت تبدیل میکنید.
«شجاعت، نبوده است هراس نیست؛ بلکه قضاوت درمورد این است که چیزی مهمتر از هراس وجود دارد.»
آمبوروز ردمن
حتما بخوانید: چطور به سخن مردم اهمیت ندهیم؟
مرحله دوم: افکار ملزوم در میانه مسیر برای نگه داری انگیزه و تابآوری
بعد از شوق اولیه اغاز، مسیر طویل و بعضی اوقات خستهکننده میبشود. این افکار مثبت به شما پشتیبانی میکنند تا انگیزه خود را از دست ندهید:
۴. «من به فرآیند متعهد هستم، نه فقط به نتیجه.»
وابستگی بیشتر از حد به نتیجه نهایی میتواند شکننده باشد. اگر نتایج به شدت ظاهر نشوند، امکان پذیر به راحتی نومید شوید. به جای آن، عاشق فرآیند شوید. از یادگیری، رشد و تلاش روزانه خود لذت ببرید. این ذهنیت به شما پشتیبانی میکند تا حتی در روزهایی که پیشرفت قابل مشاهدهای ندارید، هم چنان حس رضایت کنید.
«پیروزی، مجموعهای از کوششهای کوچکی است که روز به روز تکرار خواهد شد.»
رابرت کولیر
۵. «هر پیشرفت کوچکی پیروزی است و باید جشن گرفته بشود.»
مغز ما با پاداشهای کوچک، انگیزه میگیرد. به جای این که چشم به راه یک پیروزی بزرگ و نهایی باشید، پیروزیهای کوچک روزانه خود را به رسمیت بشناسید و آنها را جشن بگیرید. آیا امروز ۱۵ دقیقه ورزش کردید؟ این یک پیروزی است. آیا یک صفحه از کتابتان را نوشتید؟ این هم پیروزی است.
تکنیک علمی: این کار علتترشح دوپامین در مغز میبشود، که یک انتقالدهنده عصبی مرتبط با انگیزه و پاداش است. با جشن گرفتن پیروزیهای کوچک، شما یک چرخه بازخورد مثبت تشکیل میکنید که مغزتان را برای تکرار آن حرکت، شرطی میکند.
۶. «من از دیگران الهام میگیرم، نه این که خودم را با آنها قیاس کنم.»
نگاه کردن به پیروزی دیگران میتواند الهامقسمت و در عین حال، فلجکننده باشد. قیاسکردن خود با فردی که ۱۰ سال سریعتر از شما اغاز کرده، ناعادلانه و مخرب است.
تکنیک علمی: این تحول دیدگاه، از اصول «نظریه قیاس اجتماعی» (Social Comparison Theory) است. به جای «قیاس رو به بالا» که علتاحساس ناکافی بودن میبشود، از پیروزی دیگران به گفتن یک منبع اطلاعات و الهام منفعت گیری کنید. از خود سوال کنید: «او چه کارهایی انجام داده که من هم میتوانم یاد بگیرم؟» نه این که «چرا من همانند او نیستم؟»
مرحله سوم: افکار ملزوم در روبه رو با ناکامی و سختی

هیچ مسیری به سمت هدفی بزرگ، هموار نیست. نحوه عکس العمل شما به ناکامی، تعیینکننده پیروزی نهایی است.
۷. «این ناکامی نیست، بلکه یک داده و بازخورد است.»
کلمه «ناکامی» بار عاطفی زیاد سنگینی دارد. به جای آن، از کلمات خنثیتری منفعت گیری کنید. هر نادرست، هر نتیجه نامطلوب، فرصتی برای یادگیری است.
تکنیک علمی: این همان «ذهنیت رشد» است که توسط دکتر کارول دوک معارفه شد. افرادی با این ذهنیت، باور دارند که توانمندیهایشان از طریق تلاش و یادگیری قابل گسترش است. آنها ناکامی را نه قضاوت درمورد هویتشان، بلکه یک قسمت طبیعی از فرآیند یادگیری میبینند. از خودتان سوال کنید: «از این اتفاق چه چیزی یاد گرفتم؟» و «دفعه سپس چه کاری را میتوانم متفاوت انجام دهم؟»
۸. «حس ناامیدی میکنم، اما خودِ ناامیدی نیستم.»
این یک تکنیک کلیدی ذهنآگاهی است. شما احساسات خود را دارید، اما خودِ آن احساسات نیستید. بین خودتان و احساستان فاصله تشکیل کنید. به جای گفتن «من بازنده هستم» (که قضاوت درمورد هویت شما است)، بگویید «من اکنون حس ناکامی و ناامیدی میکنم» (که توصیفی از یک حالت موقتی است). این فاصلهگذاری کوچک به شما اجازه میدهد تا احساساتتان را مشاهده کنید، بدون این که در آنها غرق شوید.
۹. «استراحت، یک استراتژی است، نه نشانه تنبلی.»
در روبه رو با سختی، تعداد بسیاری از ما با سختی آوردن زیاد تر به خود، دچار فرسودگی میشویم. به خودتان یادآوری کنید که استراحت، شارژ کردن باتری درونی و فاصلهگرفتن موقت از مشکل، استراتژی هوشمندانهای برای برگشت با انرژی و دیدگاهی تازه است.
«تقریباً همیشه، بزرگترین خلاقیتها از دل استراحت بیرون میآیند.»
اکهارت توله
جمعبندی
رسیدن به یک مقصد بزرگ، بیشتر از آنکه نبردی فیزیکی باشد، یک بازی ذهنی است. با پرورش دادن این افکار مثبت و استراتژیک، خود را به ابزارهایی تجهیزمیکنید که نه تنها به شما در اغاز کردن پشتیبانی میکنند، بلکه مهمتر از آن، به شما قوت ادامه دادن در سختترین لحظات و عبور از خط آخر را میدهد.
فرمول نشاط و مثبتاندیشی را یاد بگیرید و با افسردگی خداحافظی کنید