چرا فرزندپروری کمالگرایانه مضر است
چرا فرزندپروری کمالگرایانه مضر است؟ راهنمای تبدیل شدن به مادری به اندازه کافی خوب, بسیاری از مادران باور دارند که مراقبت بیش از حد و تلاش برای بینقص بودن، نماد والدین خوب است. آنها توقعات سنگینی بر دوش فرزندان میگذارند و فکر میکنند با کنترل کامل، از بروز هرگونه مشکل پیشگیری میکنند. اما آیا این سبک فرزندپروری کمالگرایانه واقعاً به نفع کودک تمام میشود؟
روانشناسان معتقدند که تلاش برای رسیدن به کمال در تربیتی، نه تنها کودک را برای چالشهای زندگی بیتدبیر میسازد، بلکه ریشههای نگرانی و کماعتمادی عمیق در او میکارد. پارادوکس عشق وقتی محبت بیش از حد، مانع رشد میشود برخلاف تصور رایج، کمالگرایی به معنای تلاش برای برتری نیست، بلکه پیریزی اعتدال است. سوال اساسی اینجاست آیا عشق به فرزند هم میتواند بیش از حد باشد؟ پاسخ شگفتانگیز، بله است.
اغلب به یک چرخه تکرار صدمه تبدیل میشود؛ والد در پی تصحیح خطاهای نسل قبل، بیاختیار خطاهای جدیدی را با شدت بیشتر ارتکاب میکند.
ریشههای کمالگرایی در والدین جبران گذشته با هزینه آینده والدی که در کودکی بدرفتاری را تجربه کرده، معمولاً تفکری دوقطبی (سیاه و سفید) درباره تربیتی پیدا میکند. او معتقد است که تنها راه نجات، رفتاری است که دقیقاً متضاد با سبک والدین خودش باشد.
سته میشود. در مقابل، دختر با انتظارات غیرممکن مادر روبرو میشود و یاد میگیرد که ارزش او مشروط به عالی بودن است.
این کودک برای حفظ عشق مادر، حقیقت خود را پنهان میکند و دچار نگرانی مزمن از ناکافیبودن میگردد. آسیبهای فرزندپروری کمالگرایانه ساختن انسانهای شکننده انسانها ذاتاً موجودات ناقص و شکنندهای هستند، چه از نظر جسمی و چه روانی. والدین کمالگرا سعی میکنند کودک را بیعیب و نقص ببینند و نوعی اعتماد به نفس جعلی به او ببخشند که خودشان از آن محروم بودهاند. اما وقتی کودک پا به دنیای واقعی میگذارد، با ناکامیها و نقدها روبرو میشود.
این تضاد باعث میشود او باور کند نظر والدینش جانبدارانه و غیرواقعی بوده. در نتیجه، کودک برای یافتن همان تایید بیقید و شرط، در بزرگسالی دچار وابستگی عاطفی میشود. او در تجسم والدین از خود غرق میشود، نقایص را انکار میکند و هر نقدی را حسادت تلقی میکند. ویلیام بلیک به درستی میگوید مشت آهنینی که سر ظالم را خرد میکند، خود ظالم بعدی است. تلاش افراطی برای حذف خطا، خود به بزرگترین خطا تبدیل میشود.
نظریه مادر به اندازه کافی خوب وینیکات دی. دبلیو. وینیکات، رواندرمانگر معروف، تأکید میکند مادر خوب از دوران نوزادی با همه نیازهای کودک تطبیق میدهد، اما با گذشت زمان سازگاری کمتری با نیازها نشان میدهد. این ناکامی مادر در پاسخگویی کامل، کودک را برای روبرو شدن با واقعیتهای دنیا آماده میکند. این ناکامیهای کوچک و قابل تحمل، سینهای برای تحمل ناامیدیهای آیندهاند.
هرچه کمتر، بهتر قدرت والدین ناکامل مادر کمالگرا میترسد که غفلتهای تربیتیاش، کودک را به همان جا بکشد که او در کودکی بوده. اما او نکته حیاتی را نادیده میگیرد برخلاف والدین خودش، میتواند به کودک توضیح دهد که چرا گاهی پاسخگوی نیازهایش نیست. او میتواند به کودک بفهماند که وابستگی کامل به والدین نه ممکن است و نه مطلوب. با پذیره کمتر بودن و ناکامل بودن، والدین میتوانند مؤثتر عمل کنند.
مادری که سعی نمیکند محبوبترین آدم جهان باشد، کودک را برای زندگی واقعی میسازد. لازم نیست واقعیتها به شکل بیرحمانهای تحمیل شوند؛ کافی است نقاط قوت کودک تقویت شود و او در پذیرش ضعفهای خود پشتیبانی گردد. כך کودک میآموزد که برای ارزشمند بودن، نیازی به شگفتانگیز بودن ندارد. چقدر عاشق فرزندمان باشیم؟ مرزهای سالم عشق بسیاری والدین فکر میکنند عشق به فرزند به معنای فداکاری کامل و عدم رها کردن او در تنهاییهاست.
اما فرزندان چنین خانوادههایی اغلب شخصیتهای وابسته، پر از اضطراب و ناتوان در مواجهه با چالشها را توسعه میدهند. عشق واقعی، مهربانی است که با مرزها و واقعیتگرایی آمیخته شده. آیا شما تجربهای از فرزندپروری کمالگرایانه داشتهاید؟ نظرات و خاطرات خود را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید. منبع
